پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ ه‍.ش.

دختر دايي مژده

خاطره‌اي که مي خوام تعريف کنم بر مي گرده به 4 سال پيش و دختر داييم مژده ما از بچگي باهم بازي مي کرديم و بين تمام دختر داييهام با اون از همه راحت تر بودم اون روز خانواده ما و داييم اينا خونه مادر بزرگم بوديم و و از قرار معلوم طبق قرار قبلي مادرم اينا و ديگران صبح زود رفتن بهشت زهرا من هم که مثل هميشه گفتم خونه مي مونم و مي خوابم و مژده هم به بهانه‌ي داداش کوچيکش که شير خوره بود موند خونه بعد از اينکه 1 ساعت از رفتنشون گذشت من نشستم پاي ويدئو و نگاه کردن فيلمي که از دوستم گرفته بودم و مخفيانه با خودم به اونجا اورده بودم، يه فيلم سکسي بود و من در حال نگاه کردن بودم که مژده وارد اتاق شد و از ترسم تلويزيون رو خاموش کردم و خودم رو زدم به اون راه مژده گفت چي‌ مي ديدي من هم بايد ببينم من اول چرت پرت گفتم ولي اون گفت که داشته 5 دقيقه دزدکي من رو ميديده و از اين جور فيلم ها هم خوشش مياد من هم از خدا خواسته فيلم رو گذاشتم و دو تايي نشستيم به ديدن هر چند دقيقه يکبار من زير چشمي اون رو نگاه مي کردم انگار واقعا خوشش مي اومد چون هم اب از لب ولوچش را افتاده بود و هم با دقت نگاه مي کرد من ازش پرسيد تا حالا از اين کارها کردي گفت اره يک بار با پسر همسايمون گفتم چي کار کردي گفت هيچي فقط من مال اون رو خوردم اونهم مال من رو اينجا بود که من رگ شيطنتم بالا زد و گفتم حالا چي دوست داري يک کمي با هم از اين کارا بکنيم مژده گفت بدم نمياد ولي زياد نه من گفتم باشه شروع کردم به دست زدن به سينه‌هاش ولي خيلي کوچيک بود بعد لباسشو در اوردم و سر سينهژ‌هاشو شردع کردم به ليسيدن و اومدم پايين و شکمشو ليس زدمو دامنشو کشيدم پايين و از روي شرتش کسش رو ماليدم و شرتشرو تا دم زانوش کشيدم پايين و کس کوچلوي سفيدش رو ديدم براش قشنک ليس زدم و زبونم رو لاي کسش فشار مي دادم و معلوم بود داره خيلي خوشش مياد چند دقيقه اي داشتم اين کار رو مي کردم و کارم رو تمام کردم و کشيدم عقب فهميد حالا نوبت اونه اول گردنم رو بوس کرد بعد پيراهنم رو در اورد و بعد گرمکن که پام بو کشيد پايين و از رو شرتم کيرم رو که کاملا شق شده بود مي‌ماليد بعد شرتم رو کشيد پايين و اول سر کيرم رو کمي مک زد و بعد اروم اروم تمام کيرم رو وارد دهانش کرد و خيلي حرفه اي ساک مي زد و من هم با دستم حرکت سرش رو تنظيم مي کردم بهش گفتم تا حالا با کسي از کون حال کردي گفت نه فقط فقط ساک زدم گفتم مي خواهي ببيني چه مزه اي داره اول کمي منمن کرد و گفت نه ولي من گفتم حالا بگذار حال کنيم مي بيني چه حالي ميده و قبول کرد من رفتم سراغ يخچال و قوطي کرم رو آوردم پرسيد کرم براي چيه گفتم آوردم کمي روان شه زياد دردت نياد گفت مگه درد داره گفتم نه زياد ولي لذتش به دردش مي ارزه با انگشتم يه کم کرم به دم سوراخش ماليدم و آروم اروم انگشتم رو کردم تو سوراخش اول مي خنديد و مي گفت کرم خنکه و قلقلکش مياد من تو دلم گفتم اولش مي خندي اميدوارم آخرش گريه نکني و کمي هم کرم به سر کير خودم ماليدم سر کيرم رو به سوراخش رسوندم بهش گفتم کونت رو تا جاي که مي توني بده بالا و من هم سر کيرم رو کردم تو کونش يکي کم كه فشار آورم گفت درش بيار درد داره و من هم کشيدم بيرون دوباره کرم رو به سوراخش ماليدمو حسابي چربش کردم اين بار کيرم رو کردم تو دوباره گفت خيلي درد داره ولي اين بار توجه نکردم و بهش گفتم اولش درد داره و کيرم رو فشار دادم تو معلوم بود حسابي دردش اومده بود و وقتي تمام کيرم رو کردم تو کونش جيغ کشيد و با لشتي که جلوش بو گاز گرفت و وقتي من شروع به عقب وجلو کردن کردم ديکه انگار اصلا احساس درد نمي کرد و خيلي خوشش اومده بود و مي گفت باز هم فشار بده و حرکت من تند تر وتند تر مي شد و صداي اه اه مژده هم منو حشريتر مي کرد يهو احساس کردم داره اب مياد و کيرم رو ار سوراخ مژده كشيدم بيرون و کيرم رو گذاشتم روي کونش و آبم رو ريختم رو کمرش و بعد ولو شدم روي زمين و بعد به مژده گفتم بلند شو با هم بريم حمام و کمکش کردم و بردمش حمام و با هم دوش گرفتيم و کمي هم زير دوش با هم حال کرديم و وقتي از حمام بيرون اومديم بهش گفتم مژده خانوم حال داد؟ يک لبخندي زد و گفت گمشو دارم از کون درد مي ميرم و جفتمون زديم زير خنده و حالا هر وقت مژده رو مي بينم و مي‌خوام اذيتش کنم ميگم باز هم از کون دوست داري حال کني مي خنده و به شوخي منو ميزنه. بين خودمون باشه 5 ، 6 بار ديگه با مژده ازکون حال کردم اون هيچ وقت به من نه نميگه

دختر دائي الهاميه دختر دائي داشتم اسمش الهام بود. دختر باريک و نسبتاً قدبلند که اهل حال هم بنظر مي رسيد. خونشون تو شهرستان بود و ما بعضي وقتها مسافرت مي رفتيم خونشون. با اينکه 3، 4 سال از من کوچکتر بود ولي چندان سعي نمي کرد پروپاش رو از من پنهون کنه. عمدتاً دامن مي پوشيد و ساق پاش کاملاً پيدا بود و وقتي مي خواست بشينه يا بلند شه تا شورتش رو هم مي شد ديد. اتفاقي که مي‏خوام براتون تعريف کنم به يه تابستون که ما چند روزي خونه اونها بوديم برمي‏گرده. حموم اونها طبقه پائين قرار داشت و يه پنجره کوچک براي تهويه هوا به سمت راهرو داشت بطوريکه اگه کسي يه صندلي زيرپاش مي‏ذاشت و پنجره هم نيمه باز بود براحتي مي‏شد توي حموم رو ديد زد. اونروز خانواده من براي ديد و بازديد رفته بودند بيرون و من خونه مونده بودم. الهام هم تازه رفته بود حموم. تلفن زنگ زد و دائيم و زن دائيم به من گفتند که يکساعتي ميرن بيرون و برمي‏گردند. تصورش رو بکنين که من حشري تو خونه تنها بودم و الهام هم رفته بود حموم. يواشکي رفتم پائين تا ببينم دريچه باز است يا نه. با دلخوري ديدم که دريچه کاملاً بسته‏س. برگشتم بالا و رفتم سراغ کمد لباس الهام. مي‏خواستم يه ديدي به لباس زيراش بندازم. يه شورت توري سفيد پيدا کردم و شروع کردم به ليس زدن و بوئيدن. کيرم هم حسابي شق کرده بود و آب اوليه اش هم جاري شده بود. شورت رو به کيرم چسبوندم و آبم رو با اون خشک کردم. دوباره شورت رو تا کردم و گذاشتم تو کمد. دوباره رفتم پائين تا ببينم دريچه باز است يا نه. با خوشحالي متوجه شدم که پنجره کوچک تا نيمه باز شده است. در حاليکه دست و پام مي لرزيد يه صندلي برداشتم و به آرامي و بدون اينکه صدائي توليد کنم رفتم گذاشتم زير پنجره. به آرومي بالا رفتم و يه نيم نگاهي داخل حموم انداختم. الهام پشتش به من بود و هنوز شورت پاش بود ولي سوتين رو درآورده بود. داشت زير دوش آب خودش رو ماساژ مي داد. سينه‏هاي تازه-برجسته و نورسش لب و لوچه هر آدم تشنه لبي رو آويزون مي کرد. چي مي شد اگه من مي‏تونستم سينه هاش رو تو دهنم ميک بزنم. داشت با سينه هاش بازي مي کرد. کيرم حسابي سفت شده بود و کاملاً ملتهب بود. شامپو رو برداشت و شروع کرد به شستن موهاش. از زير شورت کيرم رو گرفتم و در حاليکه نگاش مي‏کردم اونو نوازش مي‏دادم. پاهام داشت مي لرزيد و کم مونده بود که از روي صندلي بيفتم. لرزش پاهام و صداي حاصل از صندلي باعث شد که در يک آن برگرده و به پنجره نگاه بيندازه. من هيچ فرصتي نداشتم تا خودم رو پنهون کنم. بدنم هم کاملاً سست شده بود و اختيار انجام هيچ کاري رو نداشتم. اتفاقي که نبايد مي‏افتاد افتاد. الهام من رو ديد که دارم از پنجره حموم اونو ديد مي‏زنم. در يک لحظه انگار دنيا رو سرم خراب شد. چه آبروريزي مي‏شد اگه بقيه مي‏فهميدند. اما عکس‏العمل الهام برام جالب بود. بدون اينکه خودشو گم کنه شير آب رو بست و رفت سمت درب حمام اونو نيمه باز کرد. حتماً منظورش اين بود که من برم تو. به زحمت و با دلهره از صندلي اومدم پائين و در حاليکه کيرم راست شده بود رفتم سمت درب حمام. با دودلي داخل حموم رو سرک کشيدم. ديدم الهام تو چهارچوب بين رختکن و حمام واستاده و منتظر من. با انگشت و با يک حالت جنده‏وار به من اشاره کرد که برم تو. با ترديد و با آهستگي رفتم تو. سريع اومد و درب رو پشت سرم بست. با اشتياق يک نگاهي به برآمدگي جلوي شلوارم انداخت و با دست اشاره کرد که روي پيشخون رختکن بشنيم. ديگه ترسم ريخته بود و از اينکه با يه حرفه‏اي طرف بودم احساس راحتي مي‏کردم. با طنازي خاصي شورت خيسش رو درآورد و انداخت يه طرف. کسش پر مو بود و رغبتي رو در آدم براي خوردنش ايجاد نمي کرد. بيشتر سينه ها و کونش بود که آدم رو حشري مي‏کرد. اومد روبروم و جلوي پام زانو زد و با دو دست از طرفين سعي کرد که شلوار و شورتمو باهم دربياره. همين کارو کرد و کير شق شده من جلوي صورتش تلوتلو مي‏خورد. از آخرين باري که shave کرده بودم حدود يک‏ماهي مي‏گذشت و حسابي پرمو شده بودم. الهام هم همين موضوع رو فهميد و سريع بلند شد و با يه تيغ يکبار مصرف و ژل shaving برگشت. شلوار و شورتم رو به کل از پام درآورد و لاي پام رو از هم باز کرد. ژل رو اطراف کيرم و لاي پام زد. با دست اونو ماليد تا حسابي کف کرد و با تيغ شروع کرد به تراشيدن. چنان حرفه‏اي اينکارو مي‏کرد که آدم فکر مي‏کرد اينکاره‏س. با يه دست، گردن کيرم رو چسبيده بود و با دست ديگه‏ش داشت کيرم رو مي‏تراشيد. حسابي اطراف و روي کيرم رو تراشيد و ازم خواست تا به پشت برگردم و دولا شم تا لاي کونم رو هم بتراشه. همين کارو کردم و از کف لاي پام استفاده کرد تا اطراف کونم رو بتراشه. لذت زايدالوصفي داشتم و حيف که خيلي زود تموم شد. بهم گفت پيرهنت رو درآر تا حسابي بشورمت. پيرهنم رو درآوردم و با هم رفتيم تو حموم. سريع دوش رو برداشت و شروع کرد به شستن پروپاي من. دو دفعه از شامپو بدن استفاده کرد و حسابي کيرم و سوراخ کونم رو شست و تميز کرد. همه اينکارها حدود 10 دقيقه طول کشيد. کيرم همچنان شق بود و گاهي به بدنش مي خورد و ملتهب مي‏شد. سريع منو دوباره به سمت رختکن هدايت کرد و با يه حوله کوچک لاي پام رو خشک کرد. عجب کيري شده بود. تميز و تراشيده و حسابي شق‏شده. جلوم زانو زد و شروع کرد با نوک زبون با سر کيرم بازي کردن. تا زبونش به سر کيرم خورد انگار يکهو يه پالسي از تمام بدنم جريان گرفت که بسيار لذت‏بخش بود. سر کيرم رو مثل آب نبات تو دهنش گرفته بود و داشت ميک مي‏زد. يواش يواش مقدار بيشتري از کيرم رو تو دهنش جا داد. حواسش به قسمت حساس زير سر کيرم بود و مي دونست که اگه با اونجا زياد ور بره ممکنه آبم زود جاري شه. به سختي خودمو داشتم کنترل مي‏کردم. کيرم تا نصفه تو دهنش بود و هر 7، 8 ثانيه يکبار کل کيرم رو تو دهنش جا مي داد و خارج مي‏کرد. ديد که دارم له‏له مي‏زنم کيرم رو ول کرد و رفت سراغ تخمام. با يه دست سر کيرم رو گرفته بود و خيلي آروم نوازش مي‏کرد و با دست ديگه‏ش حدفاصل بين تخمام و سوراخ کونم رو نوازش مي‏داد و با زبونش هم به تخمام حال مي‏داد. آب اوليه‏م جاري شده بود و با دست اونو به کل کيرم مي‏مالوند. دوباره اومد سراغ کيرم. کلش رو تو دهنش جا داد و شروع کرد به بالا و پائين رفتن. از فرط هيجان و شهوت هيچ کاري نمي‏تونستم بکنم. فقط از دستام تکيه‏گاهي براي خودم درست کرده بودم و لاي پام رو هم تا جائي که مي تونستم باز کرده بود. وقتي صداي آه و اوهم بلند مي‏شد کيرم رو از دهنش خارج مي‏کرد تا حساسيت من کاهش پيدا کنه. بعد از چند ثانيه دوباره شروع مي‏کرد. از پائين و تخمام شروع مي‏کرد به ليس‏زدن تا سر کيرم. چند بار پشت سر هم اين کار رو کرد که خيلي هيجاني بود. ديگه قادر نبودم خودمو کنترل کنم. يه مقدار مني از سر کيرم زده بود بيرون. با نوک زبون يه ذره مزه‏مزه کرد و بعد سر کيرم رو مثل بستني کيم ميک زد. ناخودآگاه با سروصداي زياد تمام آبم رو تو دهنش خالي کردم و اونم با اشتياق نذاشت يه ذره از آبم هدر بره. احساس کردم تو عمرم اونقدر آب رو يه جا تخليه نکرده بودم. خيلي شهواني و هيجان انگيز بود. دست‏بردار کيرم نبود و همين جور باهاش ور مي‏رفت که ديگه يواش يواش کيرم خوابيد. بلند شد و در حاليکه زبونش رو دور و بر لبش مي‏چرخوند گفت پاشو بورو که الانه که برگردن و آبروريزي بشه. با رخوت خاصي گفتم منم مي‏خوام … نذاشت حرفم رو ادامه بدم و سريع گفت: وقت زياده؛ باشه براي بعد. با سستي و رخوت فراوان لباسام رو پوشيدم و رفتم بالا. حدود 15 دقيقه بعد دائيم و زن‏دائيم باهم برگشتن و من خودم رو مشغول ديدن تلويزيون نشون دادم ولي کاملاً سستي بعد از سکس رو مي‏شد تو چشمام ديد. بعد از حدود 10 دقيقه الهام از حموم اومد بيرون و در حاليکه يه لباس سرهم تابستوني پوشيده بود اومد بالا. يه نگاهي به من که روي مبل لم داده بودم انداخت و يه نگاهي به تلويزيون و يه چشمک معني‏دار به من زد. اين تازه اول ماجراهاي من و الهام بود.


رامين و دختر عمومن رامين 33 ساله هستم و 5 ساله که ازدواج کردم. زنم مهرانه از يک خانواده با شخصيت و امروزيه. تنها مشکل من اينه که هرچي من هرشب سکس دلم مي خواد (اونم 2 بار) ولي مهرانه خيلي خوشش نمياد و حداکثر هفته اي يک بار. تازه .. از ساک زدن و سکس مقعدي هم متنفره. خلاصه 10 - 15 دقيقه اي بايد تمومش کنم وگر نه اعصابش خورد مي شه.از طرفي خيلي هم دوستش دارم و دلم نميخواست با کس ديگه اي سکس داشته باشم. من تو دوران مجردي حداقل هفته اي دوبار با يک دختر يا زن سکس داشتم. ولي بعد از ازدواج واقعا همه رو کنار گذاشتم. تو اين مدت با خيلي از دوستام که ازدواج کردند رفت و آمد داريم. حتي از يکيشون که قبلا با هم کلي دختر و زن کرده بوديم و ميدونست من چقدر داغم، خواستم که از طريق زنش که خيلي سکسي بود يک کم به زن من آموزش بده و راهش بندازه. ولي تلاشهاي اون بيچاره هم فايده نداشت.تا اينکه پارسال مريم دختر عموم که مجرده و 28 سالشه و در ضمن روابط خيلي خوبي با زن من داشت، تهران فوق ليسانس قبول شد و براي ثبت نام اومدند تهران خونه بابام. دو سال بود که نديده بودمش. ما هم اونجا بوديم. اون شب کلي با مهرانه و داداشش گل گفتيم و گل شنيديم. فرداش ثبت نام کردند و روز بعدش هم برگشتند شهرستان. خونه بابام زياد از دانشگاهش دور نبود و بابام که مريم رو خيلي دوست داشت ازش خواست که بجاي خوابگاه تو خونه اونا باشه. اينطوري خيال عموم هم راحت تر بود. داداشم کامران هم 28 سالشه و مجرده. ولي معمولا خونه نيست و خودش خونه مجردي داره. بنابراين ظاهرا هيچ مشکلي نبود.بعد از چند روز کلاسهاي مريم شروع مي شد و اون دوباره به تهران اومد. يه مقدار هم وسايل با خودش آورده بود. مادرم اتاق سابق من رو براي اون آماده کرده بود و اون زندگي جديدش رو تو خونه بابام شروع کرد.طبق عادت ما هر يک هفته يا دو هفته يک بار به خونه بابام ميرفتيم و کم کم مريم هم ديگه با همه راحت شده بود. چند بار هم به دعوت مهرانه پيش ما اومد و شبها رو هم اونجا ميموند. تا اينجاش من هنوز هيچ احساس خاصي نسبت به اون نداشتم. تا اينکه از چند ماه پيش فهميدم که انگار خيلي دوست داره بيشتر پيش ما باشه تا خونه بابام. گفتم شايد بخاطر مهرانه يا دخترم يا ماهواره باشه. (آخه مامانم اجازه نميداد ماهواره تو خونشون باشه) بعدش کم کم فهميدم مهرانه سعي مي کنه بيشتر با من راحت باشه تا بقيه. مثلا بعضي روزها از دانشگاه ميومد شرکت ما که من بهش کامپيوتر ياد بدم و يا از اينترنت مطلب دانلود کنم. بعد تو راه برگشت تا من تعارف مي کردم که بياد خونه ما، راحت قبول مي کرد و تو ماشين تا خونه از عشق و کم کم بعد از چند بار که تنها بوديم بالاخره از سکس حرف زد. من کم کم داشت دوزاريم مي افتاد که خانوم کونشون ميخاره ولي روش نميشه بگه.بالاخره بهم گفت که دوست داره سکس کنه ولي مي ترسه. از اينکه کسي سرکارش بذاره يا بعد از سکس اذيتش کنه … گفتم شايد اوضاع مريم خيطه، ولي بعد مطمئن شدم که نه بابا … بيچاره سکس رو دوست داره ولي راهش رو بلد نيست. ازش خواستم يکي از همکلاسيهاش رو انتخاب کنه و سعي کنه که به اون نزديک بشه و بهش بفهمونه که ميخواد با هم سکس کنن. همين کارو کرد و بعد از چند هفته … هر دو سه روز يه بار بهم زنگ مي زد و ميگفت فلاني ميگه اينجوري … من چي کار کنم؟ … خلاصه شده بودم مشاور سکسي خانوم. خودمم بدم نميومد که برم تو کارش ولي از يه طرف دلم راضي نمي شد.دو ماه پيش مادرم ازم خواست يه چيزي از بازار براش پيدا کنم. منم دو روز بعد رفتم خريدم و قبل از رفتن به خونه ميخواستم بدم خونشون. زنگ زدم. آيفون تصويري بود و معمولا بدون سوال باز مي کنند. بالا که رسيدم در باز بود. پامو که گذاشتم تو، ديدم مريم يه حوله بزرگ تنش بود و جلوي آينه قدي تو هال خونه ايستاده و داره موهاشو خشک ميکنه. سلام کرد. گفتم مامان کو؟ گفت: رفته خونه مادر بزرگت. من تنهام. لبخندش رو که ديدم خنديدمو گفتم: بد موقع که نيومدم؟ گفت: اتفاقا به موقع اومدي. پشتش رو کرد به من. آروم حوله رو باز کرد و انداخت. بعد برگشت و گفت: چطوره؟ يه دفعه هنگ کردم. خدايا چي مي ديدم. يه حوري بهشتي جلوم بود. يه بدن سفيد که نه لاغر بود نه چاق. يه ست شرت و کرست صورتي گلدار هم تنش بود که ديگه حرف نداشت. نوک سينه هاي تيزش معلوم بود. يه کم به خودم اومدم و گفتم: بابا خوش به حال بعضيا که با اين باربي رفيقند.گفت: ميدوني چيه؟ من هميشه دلم مي خواست که فقط مال تو باشم. ولي هيچ جوري نتونستم بهت بفهمونم که من فقط مي خوام با تو سکس کنم. رامين … مي خوام امروز مال من باشي.گفتم: آخه الان مامان مياد. گفت: نيم ساعت پيش رفته (يعني حداقل 3 ساعت ديگه مياد) و رفت رو تختش (تخت سابق خودم) رو شکم خوابيد و گفت: هرشب رو اين تخت به بدن تو فکر مي کردم.چشمهاش … لبهاش … سينه هاش و همه جاش عالي بود. تازه فهميدم که دختر عموم چقدر قشنگه … هم صورتش و هم بدنش. رفتم طرف تخت و نشستم کنارش. زبونم قفل شده بود. آروم با نوک انگشتام از بالاي شرتش تا پس گردنشو نوازش کردم. يه آه کشيد. کمرش داغ بود. دستشو گذاشت روي رون پامو از رو شلوار نوازش مي کرد. من استاد ماساژ بودم. چون قبل از سکس با مهرانه بايد حسابي حشريش مي کردم تا راه بده. شروع کردم از نوک انگشتاي پا تا موهاشو با دقت و حوصله ماساژ دادم و چندين بار بدنشو و لاله گوششو در حين ماساژ بوسيدم. موقعي که به کوسش رسيدم، همين که دو بار دستم رو روش حرکت دادم، يه آه بلند کشيد. خيلي داغ بود و البته خيس. شورتشو درآوردم و دو سه دقيقه بعد هم کرستش. بعد شروع کردم با زبون اطراف رونش و کونش رو ليس زدن، تمام اين مدت به خودش مي پيچيد و آه آه مي کرد. آروم برش گردوندم. دستش رو گذاشت رو کوسش ولي من تو نخ سينه هاش بودم. عجب سينه هايي داشت. سايزي که من عاشقش بودم. دستم رو گذاشتم رو يکيش و آروم لبهاشو بوسيدم. بعد شروع کردم به لب خوري. همينطور که لب و زبون ميخورديم، دستشو برد کمربند و شلوارمو يواش يواش باز کرد. از روي شرتم کيرمو تو دستش گرفت که حالا مثل يه تيرآهن شده بود. کم کم دستشو برد تو شرتم و کيرمو گرفت و منم داشتم سينه هاشو مي خوردم. دستمو آروم بردم رو کوسش و اطرافشو نوازش دادم. داغ داغ بود. دو سه تا آه کشيد. بلند شد لبه تخت نشست و تي شرت و زيرپوشم رو با هم درآورد. بعد من بلند شدم و شلوار و شرتم رو هم با هم درآورد. شهوت تو چشمهاش موج ميزد. کيرمو با دستش گرفت و با يه دستش هم کوسشو مي ماليد. آروم دهنشو آورد جلو و با نوک زبونش کيرمو ليس ميزد. من فقط با موهاش و گوشش بازي مي کردم. يواش يواش کيرمو کرد تو دهنش و عقب و جلو مي کرد. چه حالي داشتم. چند سال بود که کسي برام ساک نزده بود. بعد رفت سراغ تخمام و اونا رو خورد و با دستش با کيرم ور ميرفت. ديگه داشتم مي ترکيدم از حال. خوابوندمش رو تخت و سينه هاشو خوردم و کم کم رفتم پايين. با همون اولين ليسي که به کوسش زدم يه آه شبيه داد زدن کشيد. معلوم بود که کاملا حشريه. قلمبگي کوسش با چوچول قشنگش رو حالا مي ديدم. مي خواستم با يه گاز همشو بکنم و بخورمش. يه کم که کوسشو خوردم برگشتم 69 شديم. اون کير منو با ولع تمام مي خورد و منم کوس اونو مي خوردم. با انگشتم هم کونشو نازش مي کردم و در همون حال با آب کوس خودش اونجا رو ليز کردمو انگشتم رو کم کم کردم تو. معلوم بود که دردش مياد ولي اينقدر از خورده شدن کوسش حال مي کرد که مقاومتي نمي کرد. يه کم که گذشت حرکت انگشتم تو کونش راحت شد و اونو تندتر عقب و جلو مي کردم. ديدم نزديکه که ارگاسم بشه برگشتم و خوابيدم روش. کيرمو لاي پاش چسبيده به کوسش بالا و پايين مي کردم و لاله گوششو مي خوردم. ديگه داشت از لذت مي مرد سرعت کيرمو بيشتر کردم. يه دفعه منو محکم چسبيد و لرزيد. . از اين حرکاتش و ناله هاش منم ديگه داشتم ارگاسم مي شدم و اونو محکم بغل کردمو آبمو ريختم لاي پاش و بعد از چند ثانيه هردومون شل شديم. همونطوري که خوابيده بودم روش، آروم موهامو نوازش کرد و گفت: رامين، خيلي دوستت دارم. منم گفتم: از اين به بعد منم دوستت دارم و هردومون خنديديم.بعد تو همون حالت با همديگه چرخيديم و به پهلو خوابيديم. دلم مي خواست بازم سينه هاشو بخورم.گفت: 40 دقيقه بدون اينکه توش بکني داشتم نهايت لذت رو مي بردم. تو واقعا عالي هستي. گفتم: منم فکر نمي کردم که اينقدر لذت ببرم. آخه من بايد حداقل 5 -6 دقيقه توش بکنم که ارگاسم بشم. چشمات، لبات، سينه هات و کوست اينقدر خوشگلو داغو خوشمزه بودن که نتونستم جلوي خودمو بگيرم. گفت: اگه قول بدي که بازم مال من بشي، من با کس ديگه اي سکس نمي کنم و فقط براي تو نگه ميدارمشون. نمي دونستم چي بگم. ما با هم به ارگاسم رسيده بوديم و اين بهترين سکس من در دوران تاهل بود. گفتم: مي دوني چيه؟ مهرانه از سکس طولاني خوشش نمياد. 5 ساله که من بيشتر از 10-15 دقيقه اونم 2 يا 3 بار در ماه سکس نداشتم. منم بدم نمياد که بعضي وقتها مال تو باشم. با خنده گفت: آخه اون ديوونه نمي دونه چه جواهري لاي پاهاي توه. واقعا بزرگ و قشنگه و باز منو بغل کردو بوسيد. قرار شد مواقع مناسب رو با هم هماهنگ کنيم. بعد همديگه رو بوسيديم و من بلند شدم که لباس بپوشم. اونم حولشو انداخت رو دوشش و رفت دستشويي خودشو بشوره. من رفتم آشپزخونه دست و صورتمو شستم و از تو يخچال دو سه تا شيريني برداشتم و برگشتم تو اتاق. داشت يه ست شرت و کرست خوشگل آبي کمرنگ رو تنش مي کرد. يه شلوارک جين کوتاه با يه تاپ آبي کمرنگ پوشيد. موهاشو شونه زد و لبهاشو مرتب کرد. در تمام اين مدت من محو بدنش بودم. بعد اومد رو پام نشست و باز منو بوسيد. منم بغلش کردمو بوسيدمش.ديگه داشت ديرم مي شد. بايد مي رفتم. بلند شدم و خودمو تو آينه مرتب کردمو با هم خداحافظي کرديم. تو راه خونه همش فکر مي کردم الان چه جوري با مهرانه برخورد مي کنم. بعد براي خودم دليل آوردم و گفتم که سکس قسمت مهمي از زندگيه. ممکنه من عاشق مهرانه باشم ولي بالاخره بايد خودمو يه جايي خالي کنم.بعد از اون روز 3 بار ديگه هم تو خونه بابام با مريم سکس داشتيم وهر بار از کار خودم بيشتر راضي مي شم. الان ديگه راحت تو کونش مي کنم و اون مي دونه که فقط اولش درد داره. البته اون هم ديگه زياد به من سر ميزنه و هفته اي يکي دو بار که مياد از شرکت با هم بريم خونه، تو ماشين کيرمو ساک ميزنه و يه دستش هم تو شورت خودشه. منم سينه هاشو مي مالم. بخاطر اون ماشينمو عوض کردم پاترول گرفتم که زياد تو ماشين معلوم نباشه. معمولا تا قبل از رسيدن به خونه ارگاسم هم ميشه و خيلي از اين وضعيت راضيه. چون هم مي دونه که من بخاطر آبروي خودم هم که شده به کسي نمي گم و هم اينکه بدون از دست دادن بکارت به اوج لذت جنسي ميرسه.درضمن منم ديگه حسرت دوستامو نمي خورم که هرجور دلشون مي خواد با زناشون سکس مي کنند. خوش باشيد.

هیچ نظری موجود نیست: